تصمیم نهایی: بحث کلیاتی درباره مسأله معاد را که به جزء های مختلفی تقسیم میشود.
5- تفسیر های گوناگون درباره معاد:
الف: اعاده معدوم
ب: عود ارواح به اجساد
ج: عود ارواح به خداوند
د: عود ارواح به خداوند با کیفیت جسمانی
ه: تجدید حیات مادی دنیا به شکل دیگر
هر کدام را در یک پست به نمایش گذاشته می شود.
1- معاد، جزء اصول دین
اینکه علمای اسلام معاد را از اصول دین قرار داده اند ولی سایر ضروریات را از اصول دین قرار نداده اند، بر همین اساس است.چون خیلی اشخاص این سؤال را از ما می کنند، می گویند شهادتین که انسان به آن مسلمان می شود دو چیز بیشتر نیست:«اَشهدُاَن لا اِلهَ اِلا الله، اَشهدُ اَنََّ مُحَمَّداً رَسول الله». دیگر چرا مسألۀ معاد را جزء اصول دین قرار
داده اند؟ خوب، آدمی که به پیغمبر ایمان داشته باشد، به هر چه پیغمبر گفت (اگر برایش ثابت شود که پیغمبر گفته، مخصوصاً اگر ثبوتش به حد ضرورت و بداهت برسد)ایمان پیدا می کند، پس ما باید بگوییم اصول دین دو چیز بیشتر نیست : توحید ؛ نبوت؛ معاد فرع و طفیلی نبوت است؛ چون ما به نبوت اعتقاد داریم وپیغمبر از معاد خبر داده ، به معاد هم اعتقاد داریم ؛ همین طوری که چون پیغمبر گفته اند نماز واجب است به نماز هم اعتقاد داریم ، نماز هم از ضروریات است ، روزه هم از ضروریات است، حج هم از ضروریات است.
این ایراد وارد نیست، چون علت اینکه مسلمین معاد را جزء اصول دین قرار داده اند این بوده که اسلام دربارۀ معاد یک امر علاوه ای از ما خواسته ؛ یعنی نخواسته ما فقط آن را به عنوان یکی از ضوریات اسلام، به طفیل قبول نبوت قبول کرده باشیم، خواسته که خود ما هم مستقلاً به آن ایمان و اعتقاد داشته باشیم. این که «ولو» می گویم نه اینکه از آن صرف نظر می کنم، می خواهم بگویم یک مسأله ای است که خواسته ما مستقلاً به آن ایمان داشته باشیم و اذا قرآن استدلال می کند بر قیامت؛ استدلال نمی کند بر روزه، می گوید روزه را پیغمبر گفته، ولی استدلال می کند بر قیامت؛ چه آن نوع استدلالی که پایۀ آن خود توحید است، و چه آن نوع استدلالی که پایۀ آن نظام خلقت است.


